ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

59

معجم البلدان ( فارسى )

كانت معادا للعيون فأصبحت * غطة و معتبرا لمن يتوسّم و كانّ مسجدها المشيّد بناءه * ربع احال و منزل مترسّم و اذا مررت بسوقها لم تثن عن * سنن الطّريق و لم تجد من يزعم و ترى الذّرارى و النّساء كانهّم * حلف اقام و غاب عنه القيّم فارحل الى الارض الّتى يحتلّها * خير البريّة انّ ذاك الاحزم و انزل مجاوره باكرم منزل * و تيمّم الجهة الّتى يتيمّم ارض تسالم صيفها و شتاؤها * فالجسم بينهما يصح و يسلم [ 88 ] و صفت مشاربها وراق هواؤها * و التذّ برد نسيمها المتنسّم سهليّة جبليّة لا يحتوى * حرّا و لا قرّا و لا تستوخم « 1 » شاعران ديگر نيز دربارهء جعفرى شعر بسيار سروده‌اند و از بهترين آنها سرودهء بحترى است كه مىگويد : قد تمّ حسن الجعفرىّ و لم يكن * ليتمّ الّا بالخليفة جعفر فى رأس مشرفة حصاها جوهر * و ترى بها مسك يشاب بعنبر مخضرّة و الغيث ليس بساكب * و مضيئة و اللّيل ليس بمقمر ملات جوانبها السّماء و عانقت * شرفاتها قطع السّحاب الممطر ازرى على همم الملوك و غضّ عن * بنيان كسرى فى الزّمان و قيصر عال على لحظ العيون كانّما * ينظرن منه الى بياض المشترى و تسير دجلة تحته ففناؤه * من لجّة غمر و روض اخضر شجر تلاعبه الرّياح فتنثنى * اعطافه فى سائح مستفجّر اعطيته محض الهوى و خصصته * بصفاء ودّ منك غير مكدر و اسم شققت له من اسمك فاكتسى * شرف العلوّ به و فضل المفخر « 2 » جعفريه « 3 » [ ج ف ى ى ] منسوب به جعفر . بخشى بزرگ و نامور در كرانهء خاورى بغداد است . جعفريه [ ج ف ى ى ] كه آن را « جعفريهء دبشو » نيز گويند نام ديهى در خورهء باخترى مصر است . جعفريه [ ج ف ى ى ] كه به « جعفريهء باذنجانيه » نيز معروف است . ديهى در مصر از خورهء جزيرهء قوسينا است . جعفى [ ج ى ى ] ( با تشديد ياى پايانين ) : نام مخلاف جعفى در يمن است كه نسبت به قبيلهء مذحج دارد . او جعفى پسر سعد العشيره پسر مالك پسر ادد پسر زيد پسر يشجب پسر عريب پسر زيد پسر كهلان پسر سبا پسر يشجب پسر يعرب پسر قحطان مىباشد . از آنجا تا صنعا چهل و دو فرسنگ است . جعموسه [ ج س ] نام آبى از آن بنى ضبينه از « غنى » نزديك « جبله » است .

--> ( 1 ) . حقيقت غير از آن است كه ما مىانديشيم . تو بايد راه خود را برگزينى . در ميان پيشروان يا در ميان كندروان باشى . هنگامى كه پس ماندى آه و ناله كردن سودى ندارد . سامره به سرزمينى لخت و برهنه تبديل شد و جز براى بيكاران جايگاهى نيست . او از وحشت تنهائى مىگريد ، گوئى نه آن بود كه از شور و شر مىگريست ، بر شهرهاى ديگر ستم مىكرد و اكنون خود ستمكش شده است . پيشوا از آنجا برفت و شهر مانند مكه شد به هنگامى كه حاجيان رفتند . خيابانهاى تهى شدهء آن مانند سرزمين « اياد » و « جرهم » است هنگامى كه آن را تخليه كردند . هميشه اين شهر چشم انداز آرزوها بود و اكنون عبرتكدهء آنها شده است . از مسجد بزرگ آن ساختمانى مانده است . چون به بازارها درشوى كسى را در آن نيابى . زنان و كودكان در آنجا بىسرپرست مانده‌اند . شما هم بدانجا رويد كه بهترين مردم به آنجا رفته‌اند و پيرامن آن مانند او زندگى كنيد كه آنجا زمستان و تابستانى سالمتر دارد و تن آدمى بهداشتى تازه مىيابد . آبشخور نيكو ، هواى بهداشتى ، نسيم خنك ، دشتستان ، كوهستان . نه گرما دارد نه سرماى سخت . ( 2 ) . نيكوئى « جعفرى » كامل شدنى نبود مگر با وجود خليفه جعفر كه در بالاى بالكن همچون گوهرى بدرخشد و جام مشك و عنبر بگيرد . زمين باران نيامده سبز است . شبهاى ماهتاب روشن است . كاخها را ابرهاى بارانى فرو پوشانيده است . اين ساختمانها ، ساختمانهاى كسرى و قيصر را به فراموشى سپرده است و چشمها را از آنها به سوى خود كشانيده است . دجله در زير پاى ايشان در ميان باغ و سبزه روان است . نسيم با درختان بازى مىكند و شاخه‌هاى آنها را خم مىكند . اين خوشيها را تو به او دادى كه هيچگاه مكدر شدنى نيست و نامى از ريشهء نام خود به دو بخشودى و بر شرافت و فخر او افزودى . ( 3 ) . تقويم بو الفدا - آيتى ص 333 .